مسابقه 40 روز 40 سخن - محرم 1399 - ده سخن اول

خبر 1399/06/26 189

اداره امور فرهنگي دانشگاه به مناسبت فرا رسيدن ايام سوگواري حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) برگزار ميكند :
تبين و تحليل سخنان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) از مدينه تا كربلا ( چهل روز ، هر روز يك سخن ) و بيان فلسفه قيام عاشورا به همراه برگزاري مسابقه از سخنان حضرت در سه نوبت  ويژه اساتيد ، كاركنان و دانشجويان به همراه اهداء هدايا به منتخبين
 امتحان نوبت اول: شنبه 29/6/99 ساعت 20 الي 20:15

تعداد سوالات 10 سوال

حد نصاب قبولی و شرکت در قرعه کشی : 7 پاسخ صحیح

جوايز: به نفرات اول تا سوم در هر نوبت جوايز نقدي تعلق مي گيرد.

لینک ثبت نام و آزمون : 

http://yun.ir/iauk

سخن اول:
از مدینه تا مکه
خطاب به استاندار مدینه
متن سخن
اَیُّهَا اْلَا میرُ اِنّا اَهْلُبَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَۀِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکَۀِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَۀِ بِنافَتَحَاللّه وبِنا یَخْتِمُ . وَیَزیدُ رَجُلٌ شارِِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَۀِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلی لایُبایِعُ مِثْلَهُ وَلکِنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ اَیُّنا اَحَقُّ بِالْخِلافَۀِ وَالْبَیْعَۀِ.
ترجمه و توضیح لغات
مُخْتَلَف به فتح لام  : محل آمد و شد . مَهْبَط : محل نزول . نفس محترمه : هر انسانی که ریختن خونش حرام باشد نصبح و تُصْبِحُونَ از اَصْبَحَ) : به معناي صبح کردن ، کنایه است از آینده .( نَنْظُر ،از نَظَرَ : به معناي انتظار و تدبر در امر .
ترجمه و توضیح
با مرگ معاویه در نیمه ماه رجب سال 60 هجري یزید پسر وي به خلافت رسید و بلافاصله طی نامه هایی که به استانداران وفرمانداران در نقاط مختلف نوشت مرگ معاویه و جانشینی خویش را که از دوران پدرش پیش بینی و از مردم براي او بیعت گرفته شده بود، به اطلاع آنان رسانید و در ضمن ابقاي هریک از آنان در پست خویش ، دستور گرفتن بیعت مجدد از مردم را به آنهاصادر نمود و نامه اي نیز به ولید بن عتبه که از طرف معاویه مقام استانداري مدینه رادر اختیار داشت به همان مضمون نوشت ، ولی درنامه کوچک دیگري نیز که به همراه همان نامه به وي ارسال داشت در بیعت گرفتن از سه شخصیت معروف که در دوران معاویه حاضر به بیعت با یزید نشده بودند ، تاکید نمود که(خُذِالْحُسَ یْنَ وَعَبْدَاللّهِ بْنَ عُمَر وَعَبْدَاللّه بْنَ زُبَیْر اَخْذاً شَدِیداً لَیْسَتْ فیهِ رُخْصۀٌحَتّی یُبایِعُواوَالسَّلامُ)دربیعت گرفتن از حسین و عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبیر شدت عمل به خرج بده و در این رابطه هیچ رخصت و فرصتی به آنان مده . ولید بن عتبه با رسیدن نامه در اول شب ، مروان بن حکم استاندار سابق معاویه را خواست و باوي درباره نامه و فرمان یزید مشاوره نمود و او پیشنهاد کرد که هرچه زودتر این چند نفر را به مجلس خود دعوت کن و تا خبرمرگ معاویه در شهر منتشر نشده است از آنان براي یزید بیعت بگیر . ولید در همین ساعت مامور فرستاد تا این عده را براي طرح یک موضوع مهم و حساس به پیش خود دعوت نماید . هنگامی که پیک ولید ، پیغام او را به امام علیه السلام و ابن زبیر ابلاغ نمودآن دو با هم در مسجد پیامبر نشسته و به گفتگو مشغول بودند . ابن زبیر از این دعوت بی موقع و شبانه به هراس افتاد ولی امام قبل از ملاقات با ولید ، موضوع را به ابن زبیر توضیح داد و چنین فرمود : اَري اَنَّ طاغِیَتَهُمْ قَدْ هَلَکَ ؛) من فکر می کنم ، طاغوت بنی امیّه (معاویۀ بن ابی سفیان به هلاکت رسیده و منظور از این دعوت ، بیعت گرفتن براي پسر اوست  . و بنابر نقل کتاب مثیرالاحزان، امام علیه السلام در تایید نظریه خویش اضافه نمود : زیرا من در خواب دیدم که شعله هاي آتش از خانه معاویه بلند است و منبرش سرنگون گردیده است . آنگاه امام علیه السلام به سی تن ازیاران و نزدیکترین افراد خاندانش دستور داد که خود رامسلح کرده و به همراه آن حضرت حرکت نمایند و در بیرون مجلس آماده باشند که در صورت لزوم از آن حضرت دفاع کنند . و همان طور که امام علیه السلام پیش بینی می فرمود ، ولید در ضمن این که مرگ معاویه را به اطلاع آن حضرت رسانید ، موضوع بیعت یزید را مطرح نمود . امام در پاسخ وي فرمود : شخصیتی مانند من نباید مخفیانه بیعت کند و تو نیز نباید به چنین بیعتی راضی باشی و چون همه مردم مدینه را براي تجدید بیعت دعوت می کنی ما نیز در صورت تصمیم در آن مجلس و به همراه و هماهنگ با سایر مسلمانان بیعت می کنیم ؛ یعنی این بیعت نه براي رضاي خدا بلکه براي جلب توجه مردم است که در صورت وقوع باید علنی باشد نه مخفیانه  ولید گفتار امام را پذیرفت و در بیعت گرفتن در آن موقع شب اصراري از خود نشان نداد . امام علیه السلام چون خواست از مجلس خارج گردد ، مروان بن حکم نیز که در آن مجلس حضور داشت ، با ایماء و اشاره این نکته رابه ولید تفهیم نمود که اگر نتوانی در این موقع شب و مجلس خلوت از حسین بیعت بگیري دیگر نخواهی توانست او را وادار به بیعت کنی مگر خونهاي زیادي بر زمین بریزد ، پس چه بهتر که او را در این مجلس نگهداري تا بیعت کند و یا طبق دستور یزیدگردنش را بزنی . امام علیه السلام با مشاهده این عکس العمل از مروان ، او را مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود : یَابْنَ الزَّرْقاءِاَنْتَ تَقْتُلُنی اَمْ هُوَ کَذِبْتَ وَاَثِمْتَ ؟ ؛ پسر زرقا ! تو مرا می کشی یا ولید ، دروغ می گویی و گناه می کنی ؟  آنگاه خود ولید را مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود : اَیُّهَاالا مِیرُ اِنّا اَهْلُبَیْتِ النُبُوَّةِ . . . ؛ اي امیر ! ماییم خاندان نبوت و معدن رسالت ، خاندان مااست که محل آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خداست ، خداوند اسلام را از خاندان ما شروع و افتتاح نموده و تا آخر نیزهمگام با ما خاندان به پیش خواهد برد . اما یزید ، این مردي که تو از من توقع بیعت با او را داري مردي است شرابخوار که دستش به خون افراد بی گناه آلوده گردیده ، اوشخصی است که حریم دستورات الهی را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم مرتکب فسق و فجور می گردد . آیا رواست شخصیتی همچون من باآن سوابق درخشان و اصالت خانوادگی ، با چنین مرد فاسد بیعت کند و باید در این زمینه شما و ما آینده را در نظر بگیریم و خواهید دید که کدامیک از ما سزاوار و لایق خلافت و رهبري امت اسلامی و شایسته بیعت مردم است . با سروصدایی که در مجلس ولید پدید آمد و با سخن درشتی که امام علیه السلام مروان را مورد خطاب قرار داد ، همراهان امام احساس خطر نموده و گروهی از آنان وارد مجلس گردیدند و پس ازاین گفتگو که امیدولید را نسبت به بیعت کردن امام و هرگونه سازش در مورد پیشنهاد وي به یاس و ناامیدي مبدل می کرد ، امام علیه السلام مجلس را ترك نمود .
نتیجه
از این سخن امام علیه السلام چند نکته ذیل به دست می آید :1- آن حضرت در این گفتگو موضع خویش را درباره بیعت با پسرمعاویه و به رسمیت نشناختن حکومت او به صراحت و روشنی بیان کرده و پس از شمردن صفات بارزي از خاندان خویش و بیان موقعیت خود که دلیل شایستگی او و خاندانش به امامت و رهبري امت است ، نقاط ضعف یزید را برمی شمارد که دلیل محکومیت وي در ادعاي مقام رهبري و دلیل عدم صلاحیت او می باشد  2-امام علیه السلام در این گفتار ، انگیزه قیام و خط سیر آینده اش را کاملًا مشخص می کند و او این خط سیر را به هنگامی بیان می کند که هنوز از دعوت اهل کوفه و پیشنهاد بیعت از سوي آنان خبري نبود ؛ زیرا دستور بیعت گرفتن از آن حضرت یا قبل از آگاهی مردم کوفه از مرگ معاویه یا همزمان با آن ، به ولید ابلاغ گردیده است . و اما مساله دعوت از سوي مردم کوفه آنگاه به عمل آمده است که از مبارزه شجاعانه آن حضرت که با مخالفت با بیعت و حرکت کردن به سوي مکه آغاز گردیده بود ، مطلع گردیدند خلاصه، گرچه به صورت ظاهر ، عوامل و انگیزه هاي متعددي در شکل گرفتن قیام و شهادت امام علیه السلام وجود داشت ولی علۀ العلل در این قیام درهم شکستن قدرتی بود که نه تنها بدون داشتن صلاحیت می خواست مقدرات مسلمانان را به دست بگیرد و در نتیجه ظلم و فساد را ترویج و امت اسلامی را به انحراف و سقوط بکشد بلکه او می خواست در صورت نبودن رادع و مانع ، هدفهاي خاندان ابوسفیان را در مبارزه با خود اسلام و قرآن که در گذشته با شکست مواجه گردیده بود ، منافقانه و در لباس خلافت اسلامی پیاده کند و این درهم شکستن قدرت یزیدي است که گاهی نیز در سخنان امام ، از آن به امر به معروف و نهی از منکرتعبیر گردیده است . و امام علیه السلام نه تنها در مجلس ولید به این نکته اشاره نموده بلکه براي دومین بار آنگاه که بامروان بن حکم دشمن دیرین خاندان پیامبر و استاندار سابق معاویه و کارگزار قدیمی خاندان اموي روبه رو گردید ، با صراحت کامل و بدون پرده پوشی تاکید و تکیه نمود .

-----------------------------------------------------------------

سخن دوم
در پاسخ مروان بن حکم
متن سخن
اِنَا للّهِ وَاَنّا اِلَیْهِ راجِعُون وَعَلَی اْلا سْلامِ السَلامُ اِذا بُلِیَتِ اْلاُمَّۀُ بِراعٍ مِثْل یَزیدَ وَلَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللّه صلّی اللّه علیه و آله یَقُولُ :اَلْخِلافَۀُ مُحَرَّمَۀٌ عَلی الِ ابی سُفْیان فَاِذا رَاَیْتُمْ مَعاوِیَۀ عَلی مِنْبَرِي فَابْقَرُوا بَطْنَهُ وَقَدرَآهُ اَهْلُ الْمَدِینَۀ عَلَی الْمِنْبرِ فَلَمْ یَبْقَرُوا فَابْتَلاهُمُاللّه بِیَزِیدَ الْفاسِقِ
ترجمه و توضیح لغات
بُلِیَتْ : مجهول از بَلی ، یَبْلُو : مبتلا گردیده است . اِبْقَرُوا : از بَقَرَ یَبْقِرُ : پاره کردن ، شکافتن ، پاره کردن شکم : کنایه است از کشتن کسی که توام با ذلت و خواري باشد .
ترجمه و توضیح
بنابه نقل صاحب لهوف و مورخان دیگر ، صبح همان شب که حسین بن علی علیهما السلام در بیرون منزل ،مروان بن حکم را دید، مروان عرضه داشت : یا اباعبداللّه ! من خیرخواه تو هستم و پیشنهادي به تو دارم که اگر قبول کنی به خیر و صلاح شماست . امام علیه السلام فرمود : پیشنهاد تو چیست ؟ عرضه داشت : همانگونه که دیشب در مجلس ولید بن عتبه مطرح گردید شما با یزید بیعت کنید که این کار به نفع دین و دنیاي شما است . امام علیه السلام در پاسخ وي فرمود : اِنَا للّهِِ وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُون وَعَلَی اْلا سْلام السَلامُ اِذا بُلِیَتِ اْلاُمَّۀُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ . . . . اینک باید فاتحه اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مانند یزید گرفتار شده اند. آري من از جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود : خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است و اگر روزي معاویه را بر بالاي منبر من دیدید بکشید ، ولی مردم مدینه او را بر منبر پیامبر دیدند و نکشتند واینک خداوند آنان را به یزید فاسق و بدتراز معاویه  مبتلا و گرفتار نموده است.
دو نقش متمایز در مبارزه ائمه )ع )
به طوري که در توضیح و نتیجه گیري فراز گذشته اشاره نمودیم و از این فراز از سخن حسین بن علی علیهما السلام معلوم میگردد ، آن حضرت از مدینه و از روزهاي اول حکومت یزید موضع خویش را در مقابل حکومت وي که عبارت از مبارزه ومقاومت مثبت است ، مشخص و با صراحت کامل بیان نموده و تا آخر نیز همین موضع را ادامه داده است . ولی مناسب است دراینجا توجه خواننده عزیز را به یک موضوع کلی و اساسی در مورد نقش متمایز و مختلف ائمه هدي علیهما السلام در مقابله ومبارزه با جباران و ستمگران ، جلب نماییم و آن این که : مقاومت در برابر ستم و فساد و مبارزه با حکومتهاي باطل اختصاص به حسین بن علی علیهما السلام ندارد بلکه همه ائمه هدي و پیشوایان که علت مبقیه  و نیروي حفاظت و پاسداري اسلام هستند ،در عصر خود چنین مقاومت و مبارزه اي را داشته و آن را رهبري می کردند ، منتها این پیشوایان در مقابله و رویارویی با مخالفان خود که اسلام را ملعبه خویش قرار داده بودند ، نسبت به شرایط و اوضاع ، دو نقش متمایز و مختلف ایفا می نمودند ؛ نقش مبارزه مثبت و نقش مبارزه منفی . 1-مبارزه منفی : در مواردي که شرایط حاکم بر اجتماع به گونه اي بوده که مبارزه و رویارویی بانیروي منسجم و حساب شده دشمن از طرفی موجب شکست قطعی و از بین رفتن نیروها می گردید و از طرف دیگر ، در اثر همین جو حاکم هیچ نفعی ولو در دراز مدت براي اسلام نداشت و بلکه منجر به تثبیت و تحکیم قدرت و سلطه همه جانبه دشمن میگردید در این شرایط ائمه هدي علیهما السلام به جاي مبارزه مثبت ، نقش مبارزه و مقاومت منفی را ایفاء می کردند یعنی در عین اینکه از اقدام انقلابی و مبارزه با شمشیر ، خودداري می نمودند عملًا با دستگاههاي جبار در نبرد و مبارزه پیگیر بودند و همین مبارزه ها بود که به فشار و سلب آزادي و به زندانی و مسموم شدن و بالا خره به شهادت آنان منجر می گردید . از مظاهر و نمودهاي مقاومت منفی پیشوایان ما ، تحریم و قدغن نمودن هر نوع وابستگی و گرایش و همکاري با دستگاه خلافت بود که حتی طرح شکایت و دادخواهی از محاکم قضایی و حقوقی وابسته به دستگاه خلافت از سوي ائمه علیهما السلام تحریم شده بود . و از نمونه ها و شواهد این نوع مبارزه ، گفتگویی است که حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام با صفوان جمال  که شترهاي خود را به درباریان هارون الرشید دیکتاتور مقتدر تاریخ - آن هم براي سفر حج - کرایه داده بود ، می باشد که آن حضرت ، صفوان  را از این عمل شدیدا نهی نمود و او نیز طبق دستور امام علیه السلام تا آنجا پیش رفت که قبل از وقت ، همه شترهاي خود را یکجا فروخت . البته این موضوع از نظر هارون مخفی نبود و لذا صفوان  را احضار و او را تهدید به قتل نمود . نقش مبارزه منفی علاوه بر این که موجب تضعیف قدرت حکومت می شد و تعدادي از عناصر و مهره ها از همکاري با دستگاه خلافت امتناع می ورزیدند ، خود سندي بود بر ضد رژیم و نامشروع بودن تصدي حکومت رانشان می داد و در واقع موضع گیري منفی ائمه هدي علیهما السلام مایه آگاهی توده ها نسبت به ماهیت خلفا و مقدمه اي براي مقاومتها و مبارزه هاي مثبت در آینده بود 2- مبارزه مثبت : و اما در مواردي که مبارزه مثبت طبق شرایط و اوضاع ولو در درازمدت مفید و ثمربخش بود ، ائمه هدي علیهما السلام قدم به میدان مبارزه گذاشته نه سکوت بلکه حتی مقاومت منفی را نیز در مقابل حکام جنایتکار ، بزرگترین گناه به قول امیرمؤ منان علیه السلام کُفْرٌ بِما اَنْزَلَ اللّهُ تلقی می نمودند . و بارزترین شکل هر دو نوع مبارزه در روش و عملکرد حسین بن علی علیهما السلام ظاهر گردید ؛ زیرا آن حضرت در دوران دهساله از سال پنجاه تا سال شصت فاصله شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و هلاکت معاویه  مانند بعضی از امامان طبق شرایط و اوضاع ، همان روش مقاومت منفی را در پیش گرفت ولی پس از هلاکت معاویه که شرایط براي مبارزه مثبت به وجود آمد آن حضرت نیز بدون کوچکترین تاءمل و با وجود مخالفت شدید همه دوستان و اقوام خویش ، این مبارزه را آغاز و در مقابله با یزید موضع مثبت و انقلابی خویش را آشکار کرد و با یارانی اندك و بی وفایی مردم و تزلزل و ترس توده ها که امام به همه اینها آگاهی داشت ، راهی را انتخاب کرد که فرجامش شهادت بود و در این راه گرچه پیکرش هدف تیرها و نیزه ها و شمشیرها قرار گرفت و تنش لگدمال سم اسبها شد ولی شرایط طوري نبود که این خون پاك به هدر برود و دستگاه تبلیغاتی بنی امیه با تلاش فراوان که داشت بتواند آن را لوث کند . ولی آیا انتخاب این روش براي حسین بن علی علیهما السلام در دوران معاویه و با شرایط آن زمان نیز وفق می داد ؟ و اگر چنین بود برخورد او با معاویه نیز مانند پدرش امیرمؤ منان علیه السلام به صورت مبارزه و مقاومت مثبت بود نه به صورت مبارزه منفی.

-----------------------------------------------------------------

سخن سوم:

( در کنار قبر رسول خدا(ص)  
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ ا للّه اَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ فاطِمۀَ فَرْخُکَ وَابْنُ فَرْخَتِکَ وَسِبْطُکَ الَّذي خَلَّقْتَنِی فی اُمَّتِکَ فَاشْهَدْ یانَبِیَّ اللّه اَنَّهُمْ خَذَلُونی وَلَمْ یَحْفَظُونی وَهذِهِ شَکْوايَ اِلَیْکَ حَتّی اَلْقاكَ 
ترجمه و توضیح لغات
فَرْخ و فَرْخَۀ : شاخه درخت ، کنایه از هر فرزند دوست داشتنی ، سِبْط : قطعه اي از بدن انسان و به فرزند و نوه نیز گفته می شود. خَذَلُونی : از خذل دست از یاري کشیدن .
ترجمه و توضیح
امام علیه السلام پس از آنکه از مجلس ولید ، بیرون آمد تصمیم گرفت که مبارزه خود را با حکومت یزید ادامه بدهد ولی نه در مدینه بلکه به صورت یک حرکت حماسه آفرین و یک حرکت جاودانه . اما طبق نقل منابع تاریخی ، امام علیه السلام قبل از شروع این حرکت بارها به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نایل گردیده است . البته همه آن رازها و آن درددلها که امام علیه السلام در این زیارتها که با جد بزرگوارش داشته براي ما روشن نیست . و تنها دو مورد از متن این زیارتها که در کتب تاریخ نقل شده است نشانگر آن است که آن حضرت در این زیارتها انگیزه سفر خویش را بیان نموده است که ماپس از نقل متن وترجمه زیارت اول در اینجا و زیارت دوم در قسمت بعد به نکات جالب آنها نیز اشاره می نماییم : بنابه نقل خطیب خوارزمی همان شب که امام علیه السلام از مجلس ولید خارج گردید به حرم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله وارد شد و در کنار قبر آن حضرت قرار گرفت و با این جملات به زیارت آن حضرت پرداخت : السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّه . . . ؛ درود بر تو اي رسول خدا ! من حسین فرزند تو و فرزند زاده تو هستم . و من سبط و فرزند شایسته تو هستم  که براي هدایت و رهبري امت ، مرا جانشین خود قرار داده اي ، اي پیامبرخدا ! اینک آنها مرا تضعیف نموده و آن مقام معنوي مرا حفظ ننمودند و این است شکایت من به پیشگاه توتا به ملاقات تو بشتابم  .
باز هم در کنار قبر رسول خدا(ص)
متن سخن
اَللّهُمَّ اِنَّ هذا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صلّی اللّه علیه و آله وَاَنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَقَدْ حَضَرنی مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ عَلِمْتَ اَللّهُمَّ اِنِّی اُحِبُّ الْمَعْرُوفَ وَاُنْکِرُ الْمُنْکَرَ واسالُکَ یاذَاالْجَلالِ وَالاْ کْرامِ بِحَقِّ الْقَبْرِ وَمَنْ فِیهِ اِلاّ اخْتَرْتَ لی ما هُو لَکَ رِضیً وَلِرَسُولِکَ رِضیً
ترجمه و توضیح
امام علیه السلام پس از تصمیم گیري به حرکت ، شب دوم و براي دومین بار به زیارت قبر پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله نایل گردید و با این جملات ، بار دیگر به زیارت جد بزرگوارش پرداخت : خدایا ! این قبر پیامبر تو محمد صلی اللّه علیه و آله ست و من فرزند دختر پیامبر تو و براي من پیشامدي رخ داده است که خود می دانی . خدایا ! من معروف و نیکی را دوست دارم و از بدي و منکر بیزارم ، اي خداي ذوالجلال و کرامت بخش ! به احترام این قبر و کسی که در میان آن است از تو درخواست می کنم راهی را در پیش روي من بگذاري که مورد رضا و خشنودي تو و مورد رضاي پیامبر تو است . بنابه نقل خوارزمی ، امام آن شب را تا صبح در کنار قبر پیامبر مشغول عبادت و مناجات با پروردگار بود به طوري که در این مناجات ، گریه ها و آه و ناله هاي فرزند علی علیه السلام آن پارساي شب و قهرمان میدان نبرد ، به گوش می رسید و . . .
نتیجه
در این دو زیارت ، امام علیه السلام مسیر خود را ترسیم نموده و به اهمیت حرکت خویش اشاره می کند و به طوري که دیدیم درزیارت اول در ضمن گلایه و شکوه از سردمداران بنی امیه در یک جمله کوتاه آمادگی خویش را براي شهادت اعلام می کند و می گوید : این شکایت من است به پیشگاه تو تا به حضورت بشتابم . و در زیارت دوم سخن از پیشامد مهمی است که بر وي رخ داده است ، پیشامدي که از دید پسر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله مهم است نه از دید یک فرد عادي . و سخن از این است که فرزند علی بن ابی طالب علیه السلام حبّ و ولع شدید به نیکیها دارد و از منکرات متنفر و بیزار است و مقتضاي این حبّ و نفرت و بیزاري که مورد رضاي خدا و رسول هم می باشد آماده بودن براي پذیرش هر آنچه می تواند در تحکیم معروف و انهدام پایه هاي منکرات مؤ ثر باشد حتی بذل جان و ایثار خون .

-----------------------------------------------------------------

سخن چهارم:
در پاسخ عمر اطرف
 متن سخن 
حَدَّثَنی اَبی اَنَّ رَسُولَ اللّه صلی الله علیه و آلهَخْبَرَهُ بِقَتْلِهِ وَقَتْلِی وَاَنَّ تُرْبَتَهُ تَکُونُ بِالْقُرْبِ مِنْ تُرْبَتِی اَتَظُنُّ اَنَّکَ عَلِمْتَ مالَمْ اَعْلَمْهُ ؟ وَاللّه لا اُعْطی الدَّنِیَّۀَ مِنْ نَفْسی اَبَداً وَلَتَلْقَیَنَّ فاطِمَۀُ اَباها شاکِیَۀً مالَقِیَتْ ذُرِّیَّتُها مِنْ اُمَّتِهِ وَلا یَدْخُلُ الْجَنَّۀَ اَحَدٌ اَذاها فی ذُرِّیَّتها
ترجمه و توضیح لغات
تُرْبت : خاكِ مَقْبره . دنِیَّت و دَنائَت : ذلت و حقارت .
ترجمه و توضیح
پس از آنکه جریان مخالفت امام در موضوع بیعت و تصمیم وي به مبارزه و حرکت از مدینه منوره در میان افراد معروف و مخصوصا در میان خاندان و قوم و خویش آن حضرت معلوم گردید ، چند تن از آنانکه از وظیفه مقام امامت و رهبري بی اطلاع بودند و در اثر علاقه اي که به حفظ وجود امام علیه السلام داشتند به حضور آن حضرت رسیدند و سازش با یزید را به امام پیشنهاد نمودند ! یکی از این افراد عمر اَطرف فرزند امیرمؤ منان علیه السلام می باشد که بنابه نقل لهوف  ، موضوع را در حضور برادرش حسین بن علی علیهما السلام این چنین مطرح نمود : برادر ! برادرم حسن مجتبی از پدرم امیرمؤ منان علیه السلام بر من چنین نقل نموده است که تو را به قتل خواهند رسانید و من فکر می کنم مخالفت تو با یزید بن معاویه منجر به کشته شدن تو گردد و آن خبر تحقق پذیرد ولی اگر با یزید بیعت کنی این خطر برطرف خواهد گردید و شما از کشته شدن مصون خواهید ماند ! امام در پاسخ وي فرمود : حَدَّثَنی اَبی . . . ؛  پدرم از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خبر کشته شدن خویش و همچنین خبر کشته شدن مرا براي من هم نقل نمود وپدرم در نقل خویش این جمله را نیز اضافه نمود که قبر من در نزدیکی قبر او قرار خواهد گرفت ، آیا گمان می کنی چیزي را که تو می دانی من از آن بی اطلاع هستم ؟ ولی به خدا قسم که من هیچگاه به زیر بار ذلت نخواهم رفت و در روز قیامت مادرم فاطمه زهرا از ایذا و اذیتی که فرزندانش از امت جدّش دیده اند به جدّ خویش شکایت خواهد برد و کسی که با اذیت فرزندان فاطمه زهرا - سلام اللّه علیها - موجب رنجش و اذیت وي گردد داخل بهشت نخواهد گردید .
نتیجه
امام علیه السلام در این گفتگو و در پاسخ برادرش نه تنها از کشته شدن خویش ، که برادرش نیز از آن مطلع بود، سخن می گوید بلکه از قسمتی از جزئیات این موضوع نیز که مستقیما از پدرش علی علیه السلام و او از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده بود ، خبر می دهد و آن در نزدیک هم قرار گرفتن قبر او و قبر پدرش امیر مؤ منان علیه السلام است ، که قبر علی علیه السلام در کوفه و قبر حسین علیه السلام در کربلاست .

-----------------------------------------------------------------

سخن پنجم:
در پاسخ ام سلمه
متن سخن

یا اُمّاه وَاَنَا اَعْلَمُ اَنِّی مَقْتُولٌ مَذْبُوحٌ ظُلْماً وَعُدْواناً وَقَدْ شاءَ عَزَّوَجَلَّ اَنْ یَري حَرَمِی وَرَهْطِی مُشَرَّدینَ وَاَطْفالی مَذْبُوحینَ مَاءْسُورِینَ  مُقَیَّدینَ وَهُمْ یَسْتَغِیثُونَ فَلا یَجِدُونَ ناصِراً 
ترجمه و توضیح لغات
حَرَم - به فتح حاء وراء : زن و فرزند . رَهْط : به مجموع قوم و خویش غیر از همسر گفته می شود . مُشَرَّد: اسم مفعول از تشرید : پراکنده نمودن ، راندن شخص از وطن خویش . مَاءْسُورین : جمع ماءسور مشتق است ازاسر: اسیر شدگان . مُقَیَّدین : اسم مفعول و جمع است از ماده قید : به زنجیر کشیده شدگان . یَسْتَغِیثُونَ از اِسْتِغاثۀ  : استمداد ، یاري طلبیدن .
ترجمه و توضیح
بنابه نقل مرحوم راوندي و بحرانی و محدثان دیگر هنگامی که ام سلمه همسر رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ز حرکت حسین بن علی علیهما السلام مطلع گردید به حضورش آمده و عرضه داشت : لا تحزنی بِخُروجِکَ اِلَی الْعِراقِ . . . ؛  با حرکت خود به سوي عراق مرا غمناك و محزون نگردان ؛ زیرا من از جدت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده ام که می فرمود فرزندم حسین در خاك عراق و در محلی به نام کربلا کشته خواهد شد . امام در پاسخ وي فرمود : یا اُمّاه وَاَنَا اَعْلَمُ اَنَّی مَقْتُولٌ مَذْبُوحٌ ظُلْماً . . .؛ مادر ! فکر نکن که از این جریان تنها تو مطلع هستی  خود من نیز بهتر از تو می دانم که از راه ظلم و ستم و از راه عداوت و دشمنی کشته خواهم شد و سرم از تنم جدا خواهد گردید و خداوند بزرگ چنین خواسته است که حرم و اهل بیت من آواره و فرزندانم شهید و به زنجیر اسارت کشیده شوند و صداي استغاثه آنان طنین انداز گردد ولی کمک و فریادرسی پیدا نکنند.
آگاهی امام از حوادث آینده
از پاسخ امام به عمر اطرف  و ام سلمه  و از سخنان دیگري که به مناسبتهاي دیگر از آن حضرت نقل خواهیم کرد معلوم می گردد که آن حضرت به تمام آلام و مصائب وارده در این حرکت از اسارت خانواده و محل قبر خویش و جزئیات دیگر مطلع و آگاه بوده و ما این آگاهی را فقط به علم امامت که یک بحث کلامی است مستند نمی دانیم بلکه آگاهی حسین بن علی علیهما السلام در این مورد خاص گذشته از مساله علم امامت به طریق عادي و به وسیله پدر و جد بزرگوارش نیز رسیده بود همانگونه که عده اي از همسران و صحابه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله از موضوع مطلع و آگاه بودند و رهبر انقلاب و نهضت اسلامی در راه نیل به هدف و انجام وظیفه الهی و نجات اسلام و قرآن و مبارزه با مظالم و ستمگریها همه این مصائب را با علم و آگاهی پذیرفته بود . و به طوري که اشاره نمودیم سخن امام در پاسخ ام سلمه - با مختصر تفاوت - در چند کتاب حدیثی و تاریخی نقل گردیده است و ممکن است همه این منابع این مطلب را تنها از یک منبع نقل کرده باشند که از نظر وثوق و اطمینان مورد تردید باشد و ما نیز نه در توثیق و تایید این روایت اصرار و پافشاري داریم و نه آگاهی امام علیه السلام از حوادث آینده را تنها به این روایت مستند می دانیم ؛ زیرا مضمون ده ها روایت که از طریق شیعه  و اهل سنت از پیامبران گذشته و پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و امیرمؤ منان علیه السلام در رابطه با حادثه جانسوز و تاریخی عاشورا نقل گردیده است ما را از این روایت مستغنی و بی نیاز می سازد و نقل آن در این کتاب نیز فقط به مناسبت متن پاسخ و سخن امام علیه السلام بوده است .

-----------------------------------------------------------------

سخن ششم :
در پاسخ محمد حنفیه
متن سخن
یا اَخِی لَوْلَمْ یَکُنْ فِی الدُّنْیا مَلْجَاء وَلا مَاءْويً لَما بایَعْتُ یَزیدَبْنَ مُعاوِیَۀَ . . . یا اَخِی جَزاکَاللّه خَیْراً لَقَدْ نَصحْتَ وَاَشَرْتَ بِالصَّوابِ وَاَنَا عازِمٌ عَلَی الْخُرُوجِ اِلی مَکَّۀَ وَقَدْ تَهَیَّاءْتُ لِذلِکَ اَنَا وَاِخْوَتی وَبَنُو اَخی وَشِیْعَتِی وَاَمْرُهُمْ اَمْري وَرَاءیُهُمْ رَاءْیی وَاَمَّا اَنْتَ فَلا عَلَیْکَ اَنْ تُقِیمَ بِالْمَدِینَۀ فَتَکُونُ لی عَیْناً عَلَیْهِمْ لا تُخْفی عَنِّی شَیْئاً مِنْ اُمُورِهِمْ لا ذَعَرْتُ السَّوامَ فی فَلَقِ الصُّبح مُغیراً وَلا دُعِیتُ یَزیدا یَوْمَ  اُعْطی مَخافَۀَ اَلمُوتِ کَفاً وَالْمَنایا یَرْصُدْنَنی اَنْ اَحیدا 
ترجمه و توضیح
و از جمله کسانی که در مورد تصمیم امام اظهار ترس و وحشت می نمود محمد حنفیّه یکی دیگر از فرزندان امیر مؤ منان علیه السلام بود که بنابه نقل طبري و مورخان دیگر به خدمت حسین بن علی علیهما السلام رسید و چنین گفت : برادر ! تو محبوبترین و عزیزترین مردم هستی و من آنچه را که خیر و صلاح تشخیص می دهم موظفم که براي تو بگویم و من فکر می کنم شما فعلاً تا آنجا که امکان پذیر است در شهر معینی اقامت نکنید و خود و فرزندانت در نقطه اي دوردست از یزید و دورتر از این شهرها قرار بگیرید و از آنجا نمایندگانی به سوي مردم گسیل داري و حمایت آنان را به سوي خود جلب کنی که اگر با تو بیعت کردند خدا را سپاس می گزاري و اگر دست بیعت به دیگران دادند باز هم لطمه اي به تو وارد نگردیده است ولی اگر به یکی از این شهرها وارد گردي می ترسم در میان مردم اختلاف به وجود بیاید ، گروهی از تو پشتیبانی کرده ، گروه دیگر بر علیه تو قیام کنند و کار به قتل و خونریزي منجر گردد و در این میان ، تو هدف تیر بلا گردي آن وقت است که خون بهترین افراد این امت ضایع و خانواده ات به ذلت نشانده شود . امام فرمود : مثلًا به عقیده تو به کدام ناحیه بروم ؟ محمد حنفیه گفت : فکر می کنم وارد شهر مکه شوي و اگر در آن شهر اطمینان نبود از راه دشت و بیابان از این شهر به آن شهر حرکت کنی تا وضع مردم و آینده آنها را در نظر بگیري ,امیدوارم با درك عمیق و نظر صائبی که در تو سراغ دارم همیشه راه صحیح در پیش پایت قرار بگیرد و مشکلات را با جزم و احتیاط یکی پس از دیگري برطرف سازي . امام علیه السلام در پاسخ محمد حنفیه چنین فرمود : اَخِی لَوْلَمْ یَکُنْ فِی الدُّنْیا مَلْجَاء وَلا مَاءوي . . . ؛ برادر تو که براي امتناع از بیعت یزید حرکت از شهري به شهر دیگر را پیشنهاد می کنی این را بدان که اگر در تمام این دنیاي وسیع هیچ پناهگاه و ملجاء و ماءوایی نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد . در این هنگام که اشک محمد حنفیه به صورتش روان بود ، امام علیه السلام به گفتار خویش چنین ادامه داد : برادر ! خدا به تو جزاي خیر دهد که وظیفه خیرخواهی و صلاحدید خود را انجام دادي و اما من وظیفه خود را بهتر از تو می دانم و تصمیم گرفته ام که به مکه حرکت کنم و من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهی از شیعیانم مهیا و آماده این سفر هستیم ؛ زیرا این عده با من هم عقیده بوده و هدف و خواسته آنان همان هدف و خواسته من است . و اما وظیفه اي که بر تو محول است این است که در مدینه بمانی و در غیاب من آمد و رفت و حرکت مرموز دستیاران بنی امیه را در نظر بگیري و در این زمینه اطلاعات لازم را در اخیتار من قرار بدهی  امام پس از گفتگو با محمد حنفیه و براي چندمین بار به طرف مسجد و حرم پیامبر صلّی اللّه علیه و آله حرکت نمود و در طول راه این دو بیت یزید بن مفرغ را - که در مقام حفظ شخصیت خویش سروده ولو باهر خطر جدي مواجه باشد - می خواند : لاذَعَرْتُ السَّوامَ فی فَلَقِ الصُّبْح . . . من از چوپانان به هنگام صبح و با شبیخون زدن خویش ترسی ندارم و نباید مرا یزید بن مفرغ بخوانند . آنگاه که از ترس مرگ دست ذلت بدهم و خود را از خطراتی که مرا هدف قرار داده اند کنار بکشم  . ابوسعید مقبريگوید که من چون این دوبیت را از امام علیه السلام در مسیر خویش به مسجد پیامبر شنیدم از مضمون آن پی بردم که آن حضرت یک هدف عالی و یک برنامه مهم و عظیمی را تعقیب می نماید.
نتیجه
امام علیه السلام در این گفتگوي خویش با محمد حنفیه و در تمثلش به شعر یزید بن مفرغ علت قیام خود را که همان مخالفت با یزید است بیان داشته و تصمیم قاطع خویش را اعلام می کند که اگر در تمام کره زمین با این عظمت هیچ ملجاء و پناهگاهی برایش پیدا نشود باز هم به زیر بار بیعت یزید نخواهد رفت و در راه هدف خویش در مقابل هر خطري استقامت و پایداري خواهد نمود . و این بود هدف امام علیه السلام و حدیث نفس او که گاهی به صورت گفتگو و گاهی به صورت تمثل به شعر ، این هدف  و این حدیث نفس خویش را بیان می نمود.

-----------------------------------------------------------------

سخن هفتم:
وصیتنامه امام حسین (ع)
متن سخن
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ، هذا ما اَوْصی بِهِ الْحُسَ ینُ بْنُ عَلِی اِلی اَخیِهِ مُحَمّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّۀِ اَنَّ الْحُسَ یْنَ یَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللّه وَحَدهُ لا شَرِیْکَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ جاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِهِ وَاَنَّ الْجَنَّۀَ حَقُّ وَالنّارَ حَقٌ وَالسَّاعَۀَ آتِیَۀٌ لارَیْبَ فیها وَاَنَّاللّه یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَاَنَّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداً وَلا ظالِماً وَانَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ اْلا صْلاحِ فِی اُمَّۀِ جَ دِّي صلی اللّه علیه و آله ارِیدُ اَنْ آمُرَبِالْمَعْرُوفِ وَاَنْهی عَنِ الْمُنْکَرِ وَاَسیرَ بِسِیرَةِ جَ دِّي وَاَبی علی بْنِ اَبِی طالِبٍ فَمَنْ قَبِلَنی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللّه اَوْلی بِالْحقِّ وَمَنْ رَدَّ عَلَیّ هذا . اَصْبِرُ حَتّی یَقْضِیَ اللّهُ بَیْنِی وَبَیْنَ الْقَومِ وَهُوَ خَیْرُالْحاکِمِینَ وَهذِهِ وَصِیَّتِی اِلَیْکَ یااَخِی وَما تَوْفِیقی اِلاّ بِاللّه عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَاَلیْهِ اُنِیبُ
ترجمه و توضیح لغات
اءَشِر از اءَشَرَ ، یَاءْشِرُ : طغیان و سرکشی و خودخواهی . بَطِر : سرپیچی و تکبر در مقابل حق .
ترجمه و توضیح
امام علیه السلام هنگام حرکت از مدینه به سوي مکه این وصیتنامه را نوشت و با مهر خویش ممهور ساخته به برادرش محمد حنفیه تحویل داد : بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ،  این وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد حنفیه ؛ حسین گواهی می دهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی می دهد که براي خدا شریکی نیست و شهادت می دهد که محمد صلّی اللّه علیه و آله بنده و فرستاده اوست و آیین حق اسلام  را از سوي خدا براي جهانیان آورده است و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزاء بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسانها را در چنین روزي زنده خواهد نمود . امام در وصیتنامه اش پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد ، هدف خود را از این سفر این چنین بیان نمود : و من نه از روي خودخواهی و یا براي خوشگذرانی و نه براي فساد و ستمگري از مدینه خارج می گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت ، اصلاح مفاسد امت و احیا و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و راه و رسم پدرم علی بن ابی طالب علیه السلام است . پس هرکس این حقیقت را از من بپذیرد و از من پیروي کند راه خدا را پذیرفته است و هرکس رد کند و از من پیروي نکند من با صبر و استقامت راه خود را در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است . و برادر ! این است وصیت من بر تو و توفیق از طرف خداست ، بر او توکل می کنم و برگشتم به سوي اوست .
انگیزه هاي قیام حسین )ع (
امام علیه السلام در سخنان خود در پاسخ ولید و مروان اولین انگیزه قیام و مبارزه و علت مخالفت خود با یزید بن معاویه را بیان نمود و اینک به هنگام حرکت از مدینه در وصیتنامه خویش به انگیزه دیگر و یا به علۀ العلل قیام خود که امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با مفاسد وسیع و نابسامانیهاي ضد اسلامی و ضد انسانی حکومت یزیدي می باشد ، اشاره می کند و می فرماید :
اگر آنان از من تقاضاي بیعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست ؛ زیرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بیعت با یزید نیست که با سکوت آنان در موضوع بیعت ، من نیز سکوت اختیار کنم بلکه وجود یزید و خاندان وي موجب پیدایش ظلم و ستم و سبب شیوع فساد و تغییر در احکام اسلام گردیده و این وظیفه من است که در راه اصلاح این مفاسد و امر به معروف و نهی از منکر و احیاي قانون جدم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و زنده کردن راه و رسم پدرم علی علیه السلام و بسط عدل و داد بپا خیزم و ریشه این نابسامانیها را که خاندان بنی امیه است قلع و قمع نمایم . و همه جهانیان بدانند که حسین جاه طلب نبود ، طالب مقام و ثروت نبود ، شرور ، مفسد و اخلالگر نبود و این حالت از روز اول تا ساعت آخر و تالحظه آخر در روح حسین علیه السلام متجلی ومتبلوربود .

-----------------------------------------------------------------

سخن هشتم:
سخن امام (ع ( هنگام خروج از مدینه
متن سخن
 فَخَرَجَ مِنْها خائفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَومِ الظّالِمینَ. لا وَاللّه لا اُفارِقُهُ حَتّی یَقْضِیَ اللّهُ ماهُوَ قاضٍ
ترجمه و توضیح لغات
تَرَقُّبْ وَاِرْتِقاب : انتظار ، نگران بودن بر چیزي .
ترجمه و توضیح
برخلاف حسین بن علی علیهما السلام که پس از ابلاغ ولید با وي ملاقات و موضع خویش را صریحا مشخص و اعلام نمود ، عبداللّه بن زبیر حاضر به ملاقات نگردیده و شبانه و مخفیانه از مدینه خارج و از بیراهه به سوي مکه حرکت نمود . و اما حسین بن علی علیهما السلام روز یکشنبه دو روز به آخر ماه رجب مانده به همراه فرزندان و افراد خانواده اش به سوي مکه حرکت کرد آنگاه که شهر مدینه را پشت سر می گذاشت ، این آیه شریفه را که در رابطه با حرکت موسی بن عمران از مصر و آمادگی وي براي مبارزه با فرعونیان نازل گردیده است ، قرائت نمود فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ . موسی از مصر باحال ترس و انتظار و نگرانی خارج گردید و چنین می گفت پروردگارا از این مردم ظالم و ستمگر نجاتم بخش  . حسین بن علی علیهما السلام در حرکت خویش برخلاف عبداللّه بن زبیر همان راه عمومی و معمولی را که همه مسافرها و کاروانها از آن استفاده می کنند انتخاب نمود . یکی از یاران آن حضرت چنین پیشنهاد کرد که بهتر است شما نیز مانند عبداللّه بن زبیر یکی از راههاي فرعی و کوهستانی را نتخاب کنید تا اگر افرادي از طرف کارگزاران یزید در تعقیب شما باشند و هدف ضربه زدن به شما را داشته باشند ، نتوانند به هدف خود دست یابند . امام علیه السلام در پاسخ این پیشنهاد چنین فرمودند : لا واللّه لا اُفارِقُهُ . . . ؛  نه به خدا سوگند ! مسیر معمولی خود و جاده عمومی را ادامه خواهم داد و به کوه و دشت و کوره راهها منحرف نخواهم گردید تا به آن مرحله اي برسم که خواسته خداست  .
نتیجه
از این پاسخ امام چنین استفاده می شود که آن حضرت در اثر ترس و به عنوان فرار از مدینه خارج نگردیده است و الا می توانست همانگونه که به وي پیشنهاد گردید و مانند ابن زبیر به جاي جاده معمولی ، از راههاي کوهستانی استفاده نماید در صورتی که آن حضرت راهی را انتخاب می کند که در مرئی و منظر عموم است و او می خواهد براي تحقق بخشیدن به فرمان بزرگ الهی که جهاد با کفر بنی امیه است آزادانه و با کمال آرامش به راه خود ادامه دهد: حَتّی یَقْضِیَ اللّهُ ماهُوَ قاضٍ

-----------------------------------------------------------------

سخن نهم : 
هنگام ورود به مکه
متن سخن
وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبِّی اَنْ یَهْدِیَنی سَواءَ السَّبیلِ
ترجمه و توضیح لغات
تِلْقاء : محل ملاقات ، نزدیک وروبه رو .
ترجمه و توضیح
امام علیه السلام پس از پنج روز که فاصله مدینه تا مکه را پیمود ، در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید و به هنگام ورود به این شهر ، این آیه شریفه را قرائت نمود : وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ . . . چون موسی بن عمران از فرعونیان و منطقه حکومت طاغوتیان به شهر مدین روي آورد چنین می گفت : امیدوارم پروردگارم به راه راست رهنمونم گردانده و بر آنچه  خیر و صلاحم در آن است هدایتم فرماید.
چرا این دو آیه ؟
حسین بن علی علیهما السلام چرا به هنگام حرکت از مدینه و به هنگام ورود به مکه این دو آیه را می خواند و علت انتخاب این دو آیه از مجموع آیات قرآن چیست ؟ امام علیه السلام با تلاوت این دو آیه مربوط و متصل به هم - آن هم به فاصله پنج روز – متوجه این نکته است و یا به این نکته توجه می دهد که همانگونه که حضرت موسی علیه السلام در ترك نمودن وطن مالوف خویش و پناهنده شدنش به یک شهر غریب و نامانوس بی هدف و بدون جهت نبود و او نیز به هنگام حرکت از مدینه در تعقیب هدفی است بالاتر که هریک از مردان الهی در تعقیب آن هستند و آنگاه که وارد مکه می گردد منظور و مقصودي دارد بس بزرگ و ارجدار که به جز عنایت و هدایت ویژه خداوند دستیابی به آن امکان پذیرنیست : عَسی رَبِّی اَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَالسَّبیلِ
 

-----------------------------------------------------------------

سخن دهم : 
در پاسخ عبداللّه بن عمر
متن سخن
یا اَباعَبْدِالرَّحْمنِ اَما عَلِمْتَ اَنَّ مِنْ هَوانِ الدُّنْیا عَلَی اللّهِ اَنَّ رَاءْسَ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیّا اُهْدِيَ اِلی بَغِی مِنْ بَغایا بَنِی اِسْرائیل ؟ اَما تَعْلَمُ اَنْ بَنِی اِسْرائیل کانُوا یَقْتُلُونَ مابَیْنَ طُلُوع الْفَجْرِ اِلی طُلُوع الشَّمْسِ سَبْعِینَ نَبِیّاً ثُمَّ یَجْلِسُونَ فی اءسْواقِهِمْ یَبِیعُونَ وَیَشْتَرُونَ کَاَنْ لَمْ یَصْ نعُوا شَیْئاً فَلَمْ یُعْجِّلِ اللّهُ عَلَیْهِمْ بَلْ اَمْهَلَهُمْ وَاَخَذَهُمْ بَعْدَ ذلِکَ اَخْذَ عَزِیْزٍ ذي انْتِقامٍ اتَّقِاللّه یا اَباعَبْدالرَّحْمنِ وَلا تَدَعَنَّ نُصْرَتی 
ترجمه و توضیح لغات
هَوان : حقارت و پستی . بَغِیّ : زناکار .
ترجمه و توضیح
پیش از آنکه امام علیه السلام به مکه وارد شود ، عبداللّه بن عمر براي عمره مستحب و انجام کارهاي شخصی در مکه به سر می برد و در همان روزهاي اول ورود حسین بن علی علیهما السلام که تصمیم گرفت به مدینه مراجعت کند ، به حضور امام علیه السلام رسید و به آن حضرت پیشنهاد صلح و سازش و بیعت با یزید نموده و امام علیه السلام را از عواقب خطرناك مخالفت با طاغوت و اقدام به جنگ برحذر داشت و - بنابه نقل خوارزمی - چنین گفت : یا اباعبداللّه ! چون مردم با این مرد بیعت کرده اند و درهم و دینار در دست اوست قهرا به او روي خواهند آورد و با سابقه دشمنی که این خاندان با شما دارد ، می ترسم در صورت مخالفت با وي کشته شوي و گروهی از مسلمانان نیز قربانی این راه شوند و من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود :حسین کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاري و نصرت وي بردارند ، به ذلت و خواري مبتلا خواهند گردید و پیشنهاد من بر شما این است که مانند همه مردم راه بیعت و صلح را در پیش بگیري و از ریخته شدن خون مسلمانان بترسی امام علیه السلام که در گفتگوهایش با افراد مختلف به هریک از آنان سخنی متناسب و پاسخی در حدود درك و بینش و طرز تفکر طرف خطاب ایراد می فرمود ، در مقابل پیشنهاد عبداللّه بن عمر این چنین پاسخ داد : اي ابوعبدالرحمان ! مگر نمی دانی که دنیا آنچنان حقیر و پست است که سر بریده انسانی برگزیده و پیامبري عظیم الشاءن مانند یحیی بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به فرد ناپاك و زناکاري از بنی اسرائیل فرستاده می شود . مگر نمی دانی که بنی اسرائیل با خداي بزرگ آنچنان به مقام مخالفت برآمدند که در اول صبح هفتاد پیامبر را به قتل می رساندند سپس به خرید و فروش و کارهاي روزانه خویش مشغول می شدند که گویا کوچکترین جنایتی مرتکب نگردیده اند و خداوند به آنان مدتی مهلت داد ولی بالاخره به سزاي اعمالشان رسانید و انتقام خداي قادر منتقم آنها را به شدیدترین وجهی فرا گرفت ؟ امام علیه السلام سپس چنین فرمود : یا ابوعبدالرحمان ! از خدا بترس ودست از نصرت و یاري ما برمدار ! بنابه نقل صدوق ره چون عبداللّه بن عمر از پیشنهاد خود نتیجه اي نگرفت ، عرضه داشت :یا اباعبداللّه ! دوست دارم در این هنگام مفارقت اجازه بدهید آن قسمت از بدن شما را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله مکرر می بوسید من هم ببوسم . امام علیه السلام پیراهن خود را بالا زد و عبداللّه زیر سینه آن حضرت را سه بار بوسه زد و در حالی که گریه می کرد چنین گفت : اَسْتَوْدِعُکَ یا اَباعَبْدِاللّه . . . یا اباعبداللّه ! تو را به خدا می سپارم و با تو خداحافظی می کنم ؛ زیرا تو در این سفر کشته خواهی شد.
کارنامه عبداللّه بن عمر
بهتر است با قیافه واقعی و کارنامه عبداللّه بن عمر قدري بیشتر آشنا شویم ؛ با قیافه کسی که از طرفی به حسین بن علی علیهما السلام صلح و سازش با یزید بن معاویه را پیشنهاد می کند و از طرف دیگر از راه تظاهر و ریاکاري سینه حسین علیه السلام را می بوسد و براي او اشک می ریزد و از سوي دیگر با اینکه خودش از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل می کند که حسین را در راه قرآن خواهند کشت و هرکس دست از یاري وي بردارد دچار ذلت و زبونی خواهد گردید و با این که امام علیه السلام به صراحت به وي می گوید : عبداللّه ! از خدا بترس و دست از یاري من برمدار او نه تنها به نصرت و یاري امام علیه السلام نمی شتابد بلکه مستقیم راه مدینه را پیش گرفته از آنجا با یزید اعلان وفاداري می کند و به جاي حزب اللّه ، به حزب شیطان می پیوندد . آري با قیافه واقعی عبداللّه بن عمر آشنا شویم تا از این راه با قیافه واقعی سایر عبداللّه ها و عبداللّه هاي زمان خود آشنا گردیم که به جاي یاري حسین علیه السلام تظاهر به گریه کرده و آه و ناله سر می دهند و چه بسا مخفیانه با یزیدها و طاغوتها پیمان وفاداري می بندند 1-عبداللّه بن عمر و مخالفت با امیرالمؤ منان )ع: ( پس از کشته شدن عثمان که همه مسلمانان در مدینه با پیشنهاد و اصرار  خودشان با امیر مؤ منان علیه السلام بیعت نمودند ، عبداللّه بن عمر جزء گروه هفت نفري بود که حاضر نشدند با علی علیه السلام بیعت کنند و بهانه او در مخالفت با بیعت این بود که هروقت همه مسلمانان بیعت کردند ، من نیز بیعت خواهم نمود ، ولی من باید آخرین کسی باشم که با علی بیعت می نماید ! مالک اشتر عرضه داشت : یا امیرالمؤ منین ! او چون ترسی از شمشیر و تازیانه تو ندارد به چنین بهانه اي متمسک می گردد ، اجازه بدهید او را تحت فشار قرار بدهیم . امیر مؤ منان علیه السلام فرمود : من کسی را
مجبور به بیعت نمی کنم ، بگذارید آزادانه هر راهی را که می خواهد انتخاب کند . ولی یک روز براي آن حضرت خبر آوردند که عبداللّه بن عمر براي سرنگون کردن حکومت وي به مکه رفته و مشغول توطئه چینی است . امام ماءموري فرستاد تا جلو فعالیت ضدانقلابی و ضد حکومتی او را بگیرد و بالا خره عبداللّه بن عمر بدون موفقیت در این راه به مدینه مراجعت نمود و تا آخر ، حکومت علی علیه السلام را به رسمیت نشناخت و حاضر به بیعت با او نگردید ، ولی پس از شهادت امیرمؤ منان علیه السلام با معاویه بیعت کرد و حکومت او را به رسمیت شناخت . و این بود برخورد و رفتار عبداللّه بن عمر با شخصیتی مانند علی علیه السلام و حکومتی مانند حکومت وي و بیعت او با معاویه و پذیرش حکومت او  2-عبداللّه بن عمر و بیعت با یزید هنگامی که معاویه براي فرزندش یزید از مردم بیعت می گرفت ، عبداللّه بن عمر به گروه مخالفان پیوست ولی نه معاویه از مخالفت وي بیمناك بود و نه یزید ؛ زیرا خود معاویه که با پسرش در باره مخالفان سخن می گفت چون نام عبداللّه بن عمر به میان آمد چنین نظریه داد : فَاَمّا عَبْدُاللّه بْن عُمَر فَهُوَ مَعَکَ فَالْزَمْهُ وَلا تَدَعْهُ ؛  عبداللّه بن عمر اگرچه از بیعت امتناع ورزیده است ولی دلش با تو است قدر او را بدان و از خود مران  . بر اساس پیش بینی معاویه مخالفت عبداللّه بن عمر با بیعت یزید نه تنها ضرري متوجه او نمی کرد بلکه به موقع ، بزرگترین حمایت و پشتیبانی را از وي به عمل آورد و همان وقت که باید وارد جبهه مخالف یزید شود و از قیام حسین بن علی علیهما السلام حمایت کند آن حضرت را به صلح و سازش دعوت می کند تا حکومت یزید هرچه بیشتر تقویت و مستحکم شود و چون در این راه با شکست مواجه می گردد ، با امام علیه السلام خداحافظی کرده ، راهی مدینه می شود و از آنجا طی نامه اي که به یزید بن معاویه می نویسد حکومت و خلافت او را با جان و دل می پذیرد . و در این بیعت آنچنان قرص و محکم می ایستد که چون مردم مدینه پس از شهادت حسین بن علی علیهما السلام بر ضد یزید شوریدند و استاندار وي عثمان بن محمد را بیرون راندند ، عبداللّه ، اقوام و عشیره و غلام و فرزند خویش را جمع کرد و طی سخنانی که به پشتیبانی از حکومت یزید ایراد کرد چنین گفت : من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود : در روز قیامت براي هر فرد پیمان شکن ، پرچمی برافراشته خواهد شد که معرف پیمان شکنی او گردد . عبداللّه به سخنانش چنین ادامه داد : و من بالاتر از این غدر و پیمان شکنی نمی دانم که با کسی بیعت کنند و سپس به جنگ او برخیزند و لذا اگر بدانم هریک از شما دست از بیعت یزید برداشته و از مخالفین او حمایت کرده اید رابطه من با او قطع خواهد گردید 3-عبد الله ابن عمر و حجاج ابن یوسف پس از یزید بن معاویه آنگاه که عبدالملک مروان به خلافت رسید و براي سرکوبی ابن زبیر ، حجاج بن یوسف را به مکه گسیل داشت ، حجاج وارد مدینه گردید ، عبداللّه بن عمر شبانه براي بیعت به سوي حجاج شتافت و گفت : امیر ! دستت را بده تا براي خلیفه بیعت کنم . حجاج سؤ ال کرد : عبداللّه ! این عجله براي چیست و می توانستی این بیعت را به فردا موکول کنی ؟ عبداللّه گفت : چون از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیده ام که فرمود : هرکس بمیرد در حالی که امام و پیشوایی نداشته باشد مانند مردمان جاهلیت مرده است  و ترسیدم که شب هنگام مرگم فرا رسد و در اثر نداشتن امام ، مشمول گفتار پیامبر شده و از مردگان جاهلیت محسوب شوم . چون گفتار عبداللّه بن عمر به اینجا رسید ، حجاج پاي خود را از لحاف بیرون آورد و گفت : بیا به جاي دست ، پایم را ببوس  . یعنی تو که امروز براي من حدیث پیامبر را می خوانی در زمان علی بن ابی طالب و حسین بن علی علیهما السلام چرا این حدیث را در بوته فراموشی قرار دادي ؟ و این است معناي همان جمله اي که خود عبداللّه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله نقل کرد که : خودداري از نصرت و یاري حسین علیه السلام موجب ذلت و زبونی خواهد گردید .
نتیجه
این است چهره و قیافه واقعی عبداللّه بن عمر که تاریخ به ما نشان می دهد تا بدان وسیله عبداللّه هاي دیگر را در هر عصر و زمان بشناسیم و با خط آنها آشنا گردیده و همیشه از آن برحذر باشیم و باز این تاریخ به عبداللّه هاي زمانها و اعصار و به عبداللّه هاي کنونی ما هشدار می دهد که اگر به بهانه هاي واهی حاضر نیستند آزادانه با علی علیه السلام دست بیعت دهند باید بیعت معاویه و یزید را جانانه بپذیرند . و اگر نخوت و تکبر ، جهل و عناد به آنها اجازه نمی دهد به یاري حسین علیه السلام بشتابند ، باید در انتظار روزي باشندکه شبانه با ذلت و حقارت ! راهی خانه حجاج ها گردند . اینها باید بدانند که اگر دست مرموز و نامرئی بنی امیه براي نیل به هدفهاي خویش - که تنها در منزوي بودن اهل بیت امکان پذیر می باشد - با تبلیغات و هو و جنجال ، عبداللّه بن عمر را یکی از مکثرین  در حدیث و متخصصین در مذهب معرفی می کند و او نیز چهار نعل به استقبال این جریان می شتابد باید به مجازات این عمل ننگینش که وجود وي وسیله بهره برداري معاویه ها و یزیدها قرار گرفته است به پاي کثیف ترین و  جنایتکارترین افراد بشر بوسه بزند : ذلِکَ لَهُمْ خِزْيٌ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی اْلاخِرَةِ عَذابٌ عَظَیمٌ
 

مرکز آموزش های تخصصی کوتاه مدت دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان

شبکه های اجتماعی